تبليغاتX
بزی در بیشه

بزی برای تمام فصول

غالب اشخاص خوش لباس و خوش هیکل را خواهی دید که بد جنس بی محبت و بی وفا هستند .

 پس به دستی دست بده که دستت را نگاه بدارد .

 به جایی پا بگذار که زیر پای تو نلغزد .


موج های دریا ، که در وقت طلوع ماه و خورشید این قدر قشنگ و برازنده است ، کی توانسته است به آن اعتماد کند و روی آن بیفتد ؟

ولی کوه محکم ، اگر چه به ظاهر خشن است ، تمام گل ها روی آن قرار گرفته اند ...


بیا ! بیا ! روی قلب من قرار بگیــــر !

  • لاوم زده بالا !!!شرمنده! 
  • همه ی خواسته هام تحقق یافت به جز لازانیا!
  • تو را به اندازه ی همه ی کسانی که دوست نداشته ام ,دوست میدارم!
  • اوهوووووووو!!!!!!!
  • ღش-ح
  • کسی یه رستااورانت باحال سراغ نداره؟ترجیحا" لازانیام داشته باشه پیلیززز!

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

+ تاريخ جمعه یکم آبان 1388ساعت 0:49 مزخرفات دلی <بز شاخدار > |

چراغی به دستم، چراغی در برابرم:
من به جنگ سیاهی می روم.

گهواره های خستگی
از کشاکش رفت و آمدها
باز ایستاده اند،
و خورشیدی از اعماق
کهکشان های خاکستر شده را
روشن می کند.
***
فریادهای عاصی آذرخش -
هنگامی که تگرگ
در بطن بی قرار ابر
نطفه می بندد.
و درد خاموش وار تک -
هنگامی که غوره خرد
در انتهای شاخسار طولانی پیچ پیچ جوانه می زند.
فریاد من همه گریز از درد بود
چرا که من، در وحشت انگیز ترین شبها، آفتاب را به دعائی
نومیدوار طلب می کرده ام.
***
تو از خورشید ها آمده ای، از سپیده دم ها آمده ای
تو از اینه ها و ابریشم ها آمده ای.
***
در خلئی که نه خدا بود و نه آتش
نگاه و اعتماد ترا به دعائی نومیدوار طلب کرده بودم.
جریانی جدی
در فاصله دو مرگ
در تهی میان دو تنهائی -
[ نگاه و اعتماد تو، بدینگونه است!]
***
شادی تو بی رحم است و بزرگوار،
نفست در دست های خالی من ترانه و سبزی است

من برمی خیزم!

چراغی در دست
چراغی در دلم.
زنگار روحم را صیقل می زنم
اینه ئی برابر اینه ات می گذارم
تا از تو
ابدیتی بسازم.

+ تاريخ دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 16:39 مزخرفات دلی <بز شاخدار > |

در کمین اندوه هستم ش.ح مرا دریاب به خانه ببر گلی را فراموش کرده ام که بر چهره ام نمی تابید زخم های من دهان گشوده اند همه ی روزگار پر، از اندوه بود ش.ح مرا قطره قطره دریاب در این خانه جای سخن نیست زبان بستم عمری گذشت مرا از این خانه به باغ ببر سرنوشت من به بدگمانی به خوناب دل خاموشی لب اشک های من بسته بر صورت من است هیچکس یورش دل را در خانه ندید ش.ح من به خانه آمدم و دیدم که عشق چگونه فرو می ریزد و قلب در اوج رها می شود و بر کف باغچه می ریزد ش.ح مرا دریاب ما شب چراغ نبودیم ما در شب باختیم ...                                                                                                                  

+ تاريخ دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 1:46 مزخرفات دلی <بز شاخدار > |

کنکور و دیگر هیچ!

  • بعد کنکور:صفا سیتی / قر و قاطی
  • من و تو  / وووووولووووم بالا / ویژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژ
  • لازانیا با سس تند
  • کپیدن تا لنگ ظهر
  • دربند/قلیون تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد
  • خلاصه.......(حالا دیگه حالا)
  • ღش-ح
+ تاريخ چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 21:6 مزخرفات دلی <بز شاخدار > |

I don't mean to drag it on
but I can't seem to let you go
I don't wanna make you face this world alone
I wanna let you go

 این همه وقت افسارت دست من بود....می خوام آزادت کنم بری....

I've tried to go on like I never knew you
I'm awake but my world is half asleep
I pray for this heart to be unbroken
but without you all I'm going to be is
incomplete

همیشه سرزنشت کردم  اما الان فهمیدم خودم از همه گوشکوبترم!

empty spaces fill me up with hopes
distant faces with no place left to go
without you within me I can't find no rest
where I'm going is anybody's guess

میخوام برم یه جایی گم و گور شم...یا برم کما...ببینم ۷ سال گذشته...فراموشی گرفته باشم...تو فکر فرارم...شما چطور؟

 

 

  • چه قدر بده آدم تو احساسش شک کنه...مثل من...تف تو روحم...

  • بوی گندم مال تو  هرچی که دارم مال من

  • اگه قراره فردا من فرتی بمیرم  باید خنگ باشم دنیا رو جدی بگیرم!

  • ...........هیچی دیگه .............حالا ذیگه حالا.....

+ تاريخ سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 1:27 مزخرفات دلی <بز شاخدار > |

گرامیان عزیز!

بیایید مشاعره کنیم!!!!!!

تو این مشاعره قانونی تو کار نیست !!شما می تونید از اشعار خوانندگان برون مرزی~وسط مرزی~درون مرزی~از وسط به دو طرف نیز استفاده به عمل آورید!

 

برای شروع بنده یک بیت از استاد....(ارادتمندم)ذکر می کنم:

 

مرررررررررغ سحر ناله سر کن               داغ مرا تازه تر کن!

ن بده!

+ تاريخ دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 20:59 مزخرفات دلی <بز شاخدار > |

لیوان ها خالین ...

این بطری ها یه قطرم ته اش نداره!

کبریت نیست !اما وقتی هست ...مشکل نبود سیگاره!

صبح شده ولی هوا تاریکه !نکنه این آخری

 صنعتی بوده؟!!!!!!!!!!!!!!!

رفتی رفیقم ...شب تا صبح بطری من خالیه!

یه قاب عکس رو میزه ...ولی هیچی توش نیست!

تورو خیلی دوست داشتم...ولی اسمتم دیگه یادم نیست!

لیوان ها خالین ولی گالن ها اگر همشونم پر باشن بازم کمه!

داشتی از عشقت واسم می گفتی...ولی عشقتم یه جور طمعه!

بدبختی که فقط آخر برج نیست!همه ی زندگی یه فاجه اس!

وقتی بهترین چیزا تو دنیا یا دروغه یا افسانه یا خاطره!

آفــــــــــــــــــــــــــــــرین جنگم تو   بــــــــــــــــــــردی!!!!!!!

بگو حالا می خوای باهاش چی کار کنی؟؟!

ما تســـــلیمیم .....دیگه جنگی تو کار نیست!

تا کـــی می خوایم از صلح فرار کنیم؟!

+ تاريخ سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 19:32 مزخرفات دلی <بز شاخدار > |

داشتم دفترچه ی خاطراتم رو ورق می زدم...دفترچه ای که توش پر حماقته...خیلی جالبه ....همه ی این مزخرفاتو یه روز با خوشحالی نوشتم در حالی که احساس می کردم خوشبخت ترین آدم روی زمینم!

ولی حالا........

نمی خوام بگم خوشبخت نیستم!هستم....ولی از نظر دیگران...

من خوشبختی رو یه چیز دیگه می دونم!

خوشبختی من داشتن یه کتابخونه ی بزرگه!

خوشبختی من اینه که کل دنیارو با دوچرخه بگردم!

یا روی جدول کنار خیابونا راه برمو به مردم بخندم!

یا هر شب برم پشت بوم خونمونو سیاره شازده کوچولو رو رصد کنم!

با بهترین دوستم برم پارکو تا شب سرسره بازی کنم!

من به دنبال رد نظریه همسان پسندانه هستم(اونایی که تجربی هستن می دونن)

من دلم می خواد مثل خوابایی که می بینم با فرودو بگینز(اونایی که فیلم ارباب حلقه ها رو دیدن می دونن) توی فیلم تخیلی هم بازی شم!

خوشبختی من زندگی توی خونه ی توی خوابامه.....اونم تک و تنها!و لم دادن روی صندلی چوبی کنار شومینه....و یه گرامافون که آهنگای استاد شجر (افراد علاقه مند به آهنگای سنتی می دونن)رو پخش می کنه...

و یه عالمه چیزای دیگه!

حالم از همه ی آدمایی که خوشبختی رو توی ۴تا چیز می بینن به هم می خوره:

*قبولی تو دانش گه!

*ازدواج

*نمره ی بالای ۱۶

*پول کلون

والسلام!

+ تاريخ چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 21:59 مزخرفات دلی <بز شاخدار > |

تو هم با من نبودی،
مثل من با من
و حتی مثل تن با من!

تو هم با من نبودی،
آن که می‌پنداشتم باید هوا باشد،
و یا حتی، گمان می‌کردم این تو
باید از خیل خبرچینان جدا باشد.

تو هم با من نبودی،
تو هم با من نبودی!

تو هم از ما نبودی،
آن که ذات درد را باید صدا باشد
و یا با من، چنان هم‌سفره‌ی شب،
باید از جنس من و عشق و خدا باشد.

تو هم از ما نبودی!

*

تو هم مؤمن نبودی
بر گلیم ما و حتی در حریم ما،
ساده‌دل بودم که می‌پنداشتم
دستان نااهل تو باید مثل هر عاشق رها باشد.


تو هم از ما نبودی!

*

تو هم از ما نبودی!

تو هم با من نبودی یار!
ای آوار!
ای سیل مصیبت‌بار!


+ تاريخ یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 17:41 مزخرفات دلی <بز شاخدار > |

بر او ببخشایید
بر او که گاه گاه
پیوند دردناک وجودش را
با آب های راکد
و حفره های خالی از یاد می برد
و ابلهانه می پندارد
که حق زیستن دارد
بر او ببخشایید
بر خشم بی تفاوت یک تصویر
که آرزوی دوردست تحرک
در دیدگان کاغذیش آب میشود
بر او ببخشایید
بر او که در سراسر تابوتش
جریان سرخ ماه گذر دارد
و عطر های منقلب شب
خواب هزار ساله اندامش را
آشفته میکند

(هر چه زودتر گورتو گم کن عزیزم!لطفا")

+ تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 18:47 مزخرفات دلی <بز شاخدار > |